05 فوریه 2020
فوریه 5, 2020

بیایید خودخواه باشیم!

0 دیدگاه

بیایید خودخواه باشیم!

شاید در دنیا هیچ صفتی به اندازه خودخواهی مورد سوء تفاهم قرار نگرفته باشد. بله، خودخواهی چیز بسیار خوبی است، این ماییم که بلد نیستیم چطور خودخواهی کنیم. اگر خودخواهی بلد بودیم بجای اینکه در کار دیگری سرک بکشیم همه تلاش مان را روی رشد و آسایش خودمان متمرکز می کردیم.

اگر خودخواهی بلد بودیم بجای اینکه برای انجام هر کاری منتظر تشکر و پاداش باشیم آن کار را برای دل خود و وجدان خودمان انجام می دادیم و اهمیتی به درک کردن یا نکردن دیگران نمی دادیم. اگر خودخواه بودیم بجای اینکه با کینه توزی به دیگران، به خود آسیب بزنیم به سلامت و شادی خود فکر می کردیم. اگر خودخواه بودیم بجای اینکه همه اش به حرف این و آن فکر کنیم با عقل و منطق خودمان تصمیم می گرفتیم.

اگر خودخواه بودیم برای اینکه این و آن خوششان بیاید هزار جور بلا بر سر قیافه و بدن و سلامتی خود نمی آوردیم. اگر خودخواه بودیم به طرف مقابل مان به قدر ارزشش احترام نمی گذاشتیم، به اندازه ارزش خودمان احترام می گذاشتیم. اگر خودخواه بودیم بجای سعی در پایین کشیدن دیگری، تلاش می کردیم خودمان را بالا بکشیم. اگر خودخواه بودیم بجای خشمگین شدن و اثبات خود، از هر انتقادی بعنوان وسیله‌ای برای پیشرفت خودمان استفاده می کردیم. اگر خودخواه بودیم با هر کس مثل خودش رفتار نمی کردیم، بلکه طبق فهم و اخلاقیات خودمان رفتار می کردیم. خودخواهی چیز بدی نیست. ماییم که بلد نیستیم چگونه خودخواهی کنیم.

در این نوشتار، برای رسیدن به دیدی صحیح و جامع از مفهوم «خودخواهی»، ابتدا از منظر روانشناسی فلسفی به رفتارهای خود نگاه می کنیم و سپس به ضرورت شناخت صحیح و واقع بینانه از انگیزه های خود و دیگران خواهیم پرداخت و خواهیم دید که مفهومی به اسم «خودخواهی» به معنای دقیق آن در کجای این معادله جای می گیرد.

۱. تعریف «خودخواهی»

کلمه «خودخواهی» در اصل به معنای دوست داشتن خویش است. در این واژه، خواستن خود یعنی مهر ورزیدن به خود، خود را عزیز داشتن و در پی سود و صلاح خویش بودن. اما «خودخواه بودن» به تدریج، معانی منفی اعم از «بی توجهی به خواست دیگران»، «تحمیل عقیده به سایرین» و رفتارهای غلطی از این دست را به خود گرفته است. در این گفتار قصد داریم ببینیم ماهیت واقعی خودخواهی چیست و مفهوم دوست داشتن خود چه صورت و معنایی می تواند داشته باشد.

۲. خودخواهی، امری اجتناب ناپذیر

اغلب، تصور رایج این است که رفتارها و تصمیم های ما، از جهت علت و انگیزه به دو دسته تقصیم می شوند: کارهایی که آنها را برای رضایت یا مصلحت خود انجام می دهیم و کارهایی که به جهت خشنودی و مصلحت دیگری به آنها دست می زنیم. به عبارت دیگر فرض بر این است که ما دو گونه رفتار می کنیم:‌ رفتاری که محرک آن صلاح و آسایش خودمان است و رفتاری که انگیزه آن خشنود کردن دیگری یا سود رساندن به دیگری است. اول باید دید آیا این تصور رایج، صحیح است یا غلط.

به گمانم با قدری تامل روشن می شود که انسان نمی تواند کاری را انجام دهد که هیچگونه سود و بهره ای برای خود او نداشته باشد. منظور از این گفته این نیست که انسان عاقل در هر کاری محاسبه می کند و منافع خود را هم در نظر می گیرد یا امثال آن؛ مقصود این است که اساسا انسان قادر نیست رفتاری بکند که حداقل به زعم خود او هیچ فایده و بهره ای برای او در بر نداشته باشد. در این مورد توضیح خواهم داد اما قبل از آن، باید دو نکته را در نظر داشت. یکی اینکه در این بحث، عبارات «رفتار کردن» یا «انجام دادن» به هر دو معنای اجرا و خودداری از اجرای یک عمل (یا اصطلاحا فعل و ترک فعل) است.

دیگر اینکه واژگانی مثل «فایده» یا «سود» و مترادف های آن در اینجا به معنای گسترده و جامع خود مورد نظر هستند و همه انواع نتایج مطلوبی را که از نظرِ کننده ممکن است از عملی حاصل شود در بر می گیرد، اعم از سود مادی، معنوی و غیره. این فایده، ممکن است یا از وقوع چیزی حاصل شود مثل خوردن شیرینی برای کسب لذت، و یا از جلوگیری از یک چیز، مثل اجتناب از زمین خوردن برای دفع رنج های ناشی از آن.

به این معنا، انجام دادن کاری که هیچگونه سودی بر آن متصور نیست برای انسان غیر ممکن است. این اصل، البته ارتباطی با صفاتی مانند بزرگواری، از خود گذشتگی و نوعدوستی ندارد چرا که این امر، موضوعی اختیاری نیست، بلکه جبری و غیر قابل تغییر است (البته روشن است که منظور ما در این بحث، رفتارهای ارادی آدم است و حرکات یا رفتارهایی که در حالت خواب یا مستی و یا بطور غیر ارادی از آدمی سر می زند از بحث ما خارج است). به این معنا، خودخواهی و سود خود را خواستن برای ما اجتناب ناپذیر است و از آن گریزی نیست. اما چه دلیلی بر این مدعا وجود دارد؟‌

۳. خودخواهی و دلایل شهودی

اولین دلیل، نشانه های شهودی است، یعنی نمونه ها و مصادیق بی شماری که انسان با دقت در رفتارهای خود و دیگران مشاهده می کند. شما جستجو کنید و ببینید آیا تا به حال رفتاری کرده اید که هیچگونه منفعتی (مادی، عاطفی یا معنوی) برای تان نداشته باشد؟ اگر به انگیزه های خود در انتخاب ها و رفتارهای تان مراجعه نمایید خواهید دید هر حرکتی که شما می کنید بالمآل، یا برای کسب خشنودی است و یا دفع رنج و زیان. حتی کوچکترین کارها، از پلک زدن که هدف آن راحتی چشم است و سر تکان دادن که انگیزه آن ابلاغ پیام «بله» یا «خیر» به دیگری است و غیره، تا تصمیمات بزرگی مثل انتخاب همسر یا مهاجرت و یا ورود به دانشگاه، همه و همه یا متضمن سود و آسایشی است که فرد در آنها دیده است یا مستلزم رنجی است که در امتناع از آنها تشخیص داده است.

حتی در جایی که کسی تعمدا و آگاهانه به خود ضربه می زند، تصور رسیدن به نوعی «سود» به معنایی که تشریح شد وجود دارد. مثلا در رفتاری مثل خودکشی که به ظاهر هیچ «سودی» برای فرد مرتکب در بر ندارد و همه، زیان و نابودی است، به معنای دقیق، از نظر آن شخص سود و صلاحی نهفته است. می دانیم که شخص خودکشی کننده –اگر دچار اختلال حواس و عدم تشخیص نباشد- برای خلاصی از رنج های عمیق روحی، به گزینه ای به نام مرگ روی می آورد. مثل عاشقی که از اندوه جدایی از معشوق خودکشی می کند یا تاجر ورشکسته ای که از وحشت رسوایی و تحقیر ناشی از آن به نابودی خود دست می زند.

در این حالت، شخص به آنچنان تنگنایی رسیده است که از نظر او، رنج نهفته در مردن، کمتر از رنج زندگی با دردهایی مثل جدایی، اندوه یا رسوایی است. البته مسلم است که کمتر کسی از ما با چنین تصمیم دلخراشی موافق است ولی موضوع این است که آن فرد، حداقل در زمان ارتکاب ارادی آن رفتار، متقاعد بوده است که مرگ از ادامه زندگی بهتر است. (یادم هست سال ها پیش با دوستی همین موضوع را مطرح کردم و ایشان که قبول این مدعا برایش سخت بود در حین گفتگو دستش را تکان داد و پرسید:‌ «مثلا الان تکان دادن دستم برای من چه سودی دارد؟» جواب دادم:‌ «معلوم است، تو خواستی با تکان دادن دستت بُطلان ادعای من را اثبات کنی. این همان سودی است که تو از تکان دادن دستت در نظر داشتی.»)

۴. خودخواهی از منظر فلسفی و روانشناختی

اما از جهت فلسفی و روانشناختی باید گفت بنا به تعریف، در کارهای ارادی، نیروی محرک انسان، خواست و اراده اوست. به عبارت دیگر، انسان برای انجام هر عمل ارادی به انگیزه و محرکی در ذهن و روان خود نیاز دارد. همچنان که ممکن نیست فرضا کسی، موتور اتومبیل خود را روشن کند و اتومبیل شما به حرکت در بیاید، انسان نمی تواند به خواست یا انگیزه ای که در ذهن و وجود دیگری است کاری را انجام دهد. چنین چیزی فقط در صورتی ممکن است که ابتدا آن خواسته به نحوی به انگیزه خود او تبدیل شود یعنی یا دیگری به شیوه ای اعم از خواهش، دستور، تهدید، فریب یا هر روش دیگری، انگیزه انجام کاری را در شخص تولید کند و یا خود او با دیدن رنج و نیاز دیگری، به دستگیری از او ترغیب شود. مثلا زمانی که دوست شما به کمک مالی نیاز دارد شما برای آنکه به او کمک کنید، لازم است یا با گفتگو با او و یا با مشاهده شرایط او، ابتدا از نیاز او مطلع شوید و آن را بسنجید و سپس تصمیم بگیرید که قرض دادن پول به او، برای شما خشنودی در بر خواهد داشت. در این حالت، رنج شما ناشی از ناراحتی یک دوست است و خشنودی تان، ناشی از کمک به او. بنا بر این در اینجا هم در واقع شما در پی رضایت خودتان هستید، نه دوستتان، با این تفاوت که خشنودی شما، از طریق خشنود کردن دوستتان حاصل می شود. روشن است که در این حالت، باز هم کارِ انجام یافته به انگیزه خود شما بوده است و نه انگیزه دوست تان.